سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

خونِ جوشانِ امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم- نقدی بر مسئله زیارت قبوردر مذهب برادران اهل سنت-شناخت احادیث همیشه زیادمشکل نیست با کمی تعمق به خوبی میتواند درستی ویاجعلی بودن انرا درک کرد- بعنوان مثال مسئله زیارت قبور است برادران اهل سنت به این سه حدیث استنناد میکنن- اولی- من شمارا از زیارت قبرها نهی میکنم؟- پس حالا به زیارت قبور بروید که ان باعث یاداوری مرگ است- دومی اصل را دارد واضافه دارد زیارت انها عبرت وپند است وسومی اصل دارد واضافه ان درزیارت انهانرمی قلب واشک چشمان(توجه شود) وتذکراخرتوجود داردوچیزهائی که شرع ممنوع کرده است نگوید؟- در سه حدیث به نظر میرسد که نهی کلیشده است وسپس امرکلی داده شده است یعنی قانون فسخ اجرا شده است وهرگاه امرفسخ شود باید تغیر کند- درحال انکه تغیری وجود ندارد دوم بعضی احکام بقول حضرت استادوالاگوهر شهید عالیمقام جضرت ایتالله العظمی مطهری رحمت الله علیه میفرمایدندبعضی قوانین زمان دارهستند وبعضی ثابت هستند تابت ها تغیر نمیکنند مثلا دردین ابراهیمی قبلاز اسلام زکوه ومالیات اسلامی بهصورت رسمی اسلامی بود وفرد میبایست به فقرا انفاق کند وچون مالیات زمان دار هست دراسلام تغیر کرده است حال سئوال این است که به زیارت قبر رفتن باعث عبرت میشود ایا عبرت زماندار هست ویا ثابت است ویا نرمی قلب و تذکر به اخرت وهیچگاه پیامبر اکرمنفرمودند که به احکام شرع شود این که همه میدانستند چون همه مسلمان هستندجریان به نظر حقیر چناچه نهی موقت بگیریم سیلی درمدنیه جاری شد وقبرستان بقیع پر ازاب شد واب درقبرها نفوذ کرد وقبرها نشست کردنددراین زمام حضرت فرمود تا بقیع خشک نشود به انجا نروید وهم درمل فرومیروید وهم بی احترامی به مردگان میشود وهمممکن است در داخل قبر بروید بگذارید بقیع خشک شود وقبرها ترمیم واصلاح شود وسپس یروید- درثالث تمام اداین ابراهمی سابق براسلام بهزیارت قبور میرفتندوحتی برای انبیا گریه میکردند وقران انهارا نهی نکرد وچناچه خلاف شرع بود مسلما قران به ان اشاره داشت پس درست است ودرقران مستیقمانهی نشده استوعصر جاهلیت به زیارت مردگان ممیرفتند وانهم ذم نشده است پس برچه اساسی باید نهی کلی شود واحادیث چون زیارت را کلی بیان کرده است شمال زن ومرد میشود وبه چه دلیل وهابیت رفتن زنان را به زیارت قبور منع میکنند؟ اما گریه کردن بر مردگان قران درسوره دخان درمورد فرعونیان میفرماید-": بر مرگ انان هیچ چشم اسمان وزمین نگریست:" پس در این جا گریه کردم موضوعیت پیدا کرد ونگریستن اسمان وزمین بعلت کفر وظلم انان بوده است- به این درفقه گفته میشود نطق وهر نطقی یک منطوقدارد یعنی درجهت عکس اش درست یعنی برای مومنین گریه کنید زیرا اسمان وزمین گریه میکن- واگربهفرمایند گریه کردن کلی است جواب میدهیم دیگرنباید مشروط به ظلم بکند صراحتا میفرمودند که گریه بر مومنین حرام است واگرگفتند مانند شراب جواب میدادیم که درچند مرحله باید بگویند درحالیمه فقط یکمرحله امده است پس ازنوع منطوق دار است ودراین حدیث گریه ذکر شد وپس به جهت وهابیت گریه را منع میکند؟ واین امر درعصر جاهلیت درزمان جنگ وجود داشته است


ارسال شده در توسط علی

  بسم اللهالرحمن الرحیم م-نقدی بر مقاله ":وصیت نامه ای نامه امام اعظم رحمت الله علیه - قیاس- از مقوله عقل محض است- قیاس زمانی درست است که این شرایط رادشته باشد- این شرایطسه حالت دارد-یک بستگی به ظاهر دارد وربط به باطن ندارد ویا بستگیه باطن دارد به ظاهر ربطی ندارد ویا به دویعنی ظاهر وباطن ربط دارد فرض کنید در جماعتی از انسانها فرشتگان واجنه هم به صورت انسانی باشند ازلحاظ ظاهر ماهمه را انسان لحاظ میکنیم- و همه هنداونه مزه گوشت نمیدهند- تمام شکل ظاهری عبادات را باید خداوند تعین کند- اجتهاد در احکام فقط متعلق به اسلام استولی اجتهاد درمسائل عقلانی تام وتمام به خداوند ندارد ودرهرزمانی  به عقل انسان بستگی دارد- تکلیف های الهی کمتر از طاقت انسانی است واگرخارج از طاقت انسانی از طرف خداوند بود عذاب است ولی بعضی خصوصیات به باطن نیاز دارد مثلا اب بیاداز یک اکسیژن ودوتا هیدروژن باشد ومتواند رنگهای به مختلف را بخود بگیرد ومواد مستی اور به رنگ ارتباطی ندارد که مثلا باید قرمز باشد به باطن بستگی دارد بعنوان مثال الکل داشته باشد- وگاهی هردو یک ساعت بامدل خاص یک کمپانی هم باید از لحاظ ظاهر وهو باطن یکی باشد وایات قران باید هم از لحاظ ظاهر وهم باطن بایداز طرف خداوند باشد- احکام الهی میتنواند خارج از علم روزباشد ولی نمیتواند خارج از عقل انسان باشد حال باید دید ما درقیاس به کدام حالت نیاز داریم در حالتی بستگی تام وتام به خداوند وما باید تابع محض الهی باشیم – هرنوع شکل شناختی از ما سلب میشود حتی قیاس ها خاص ومسلم است زمانی که نتوانیم قیاس خاص بکنیم -0 شکال های دیگر شناختی خود به خود باطل است عذری هم پذیرفته نیست- حسن قیاس دراین است به یک نظم دست پیدا میکند وانسان را از هرج ومرج نجات میدهد ومیتواند به قانونی برسد که درمصداق های خوداش جاری است وبقول طلبه ها از برخورد به دیوار راست وچپ جلوگیری میکند وبقول دانشمند مصری از لحاف کشی به سمت خداوند نجات میکند از سرگردانی بیرون میاید وباز بقول طلبه ها موم را ازعسل جدا میکند- برای انکه یکنتجه لازم برسیم اول – باید اطلاعات لازم را داشته باشیم- هر چقدر اطلاعات بهتر وکامل تر باشد مامیتوانیم مسائل مختلف از ساده تا پیچیده را جوابش را بدست اوریم ومهم این است که اطلاعات ما سنخیت با حل مسائل ما داشته باشد که درعلم روز به اعتبارگفته میشود وچناچه این اعتبارنداشته باشد وما تصور کنیم که دارای اعتباراست مسلم است به نتجه غلط یرسیم – برای حل مسئله از ساده به پیچیده مسلم است یک اطلاعات کافی نیست هر اطلاعاتی فقط میتواند زاویهای را روشن کند بیاد بقدری اطلاعات داشت که بقول علما تمام زوایا را روشن کند وبقولدانشمندا غربی یک سیستم کامل را بوجود بیاورد وبقول حضرت مرحوم ایتالله العظمیخوئی رحمت الله علیه چهار چوب را بوجود اورد- ادامه دارد

 


ارسال شده در توسط علی

بسم الله الرحمن الرحیم-دیدگاه خداشناسی اگوستین-توسط دکترکنیس شولر- جناب اگوستین- درک خویش را ازخداوند جل جلاله الشریف- بعنوان وجودیکه یک هستی فارغ از پوچی را خلق کرده است بیان کرده است- ودارای چند مولفه های دیگری نسبت به این دیدگاه هم است- نخست- جناب اگوستین یک بحث جدلی ومنطقی برای وجودخداوند فراهم میکند که بیشترین شهرت ان – او یک تعریفی از انکه چگونه خوبی خداوند میتوان به تعریف دراورد در منطقی بودن شریرهای دراین جهان میباشد- اگوستین یک نوافلاطونی- اگوستین یک به این نوافلاطونی بود به این معناکه درک افلاطون درباره جهان مادی حقایق قابل شناخت ان بئسیله حس شناخته میشود وجهان ابدی وحقایق جاودانه تنها بوسیله فکر شناخته میشود- حقایق فیزیکی خاص-موقتیودرحال تغیر هساتذ وه بوسیله تجربه شناخته میگردند- وبرعکس قوانین ریاضی وحساب جهان شمول – ابدی و غیرقابل تغیر هستند وتنها توسط هوش قابل کشف میباشند- اگرچه جناب اگوستین در مسیر سنت های افلاطونی است در چندین نکته با جناب افلاطون توافق ندارد- جناب اگوستین هرگز حس را بی ارزش نمیداند بههمان اندازه که جناب افلاطون میداند وبراین باور است که انان مخلوق خداوند میباشند که همراه زندگانی طبیعی انسان ظاهر میشوند جناب افلاطون معتقد بودکه روح دارای یک ذخیره معلومات ازحیات قبل اززندگانی طبیعی اش بوده است.- جناب اگوستین این دیدگاه را نمیپذیرد – تاز مانی که به ماجان داده نشده است مغزما دارای اطلاعات ذخیرشده قبلی تا زمان تولدنیست؟! جناب اگوستین برای تشریح کردن چگونه روح انسان به حقایق متعالی دست پیدا میکند با کمک گرفتن تئوری تجلی خوداش انرابیان میکند-:"درما همیشه حقایق ابدی وجود دارد- ودر نوران حقایق فنا ناپذیردیده میشود وبرای جناب این تجلیات نشات گرفته از خداوند است همانطور که روشنائی از خورشید است- جناب اگوستین براین باور نیست که این حقای قشناخته شده از طریق هوش طبیعی بدست اید انچناچه که فیلسوفان انرا بنام طرح افلاطون میشناسند ترجیحا جناب اگوستین میفرماید شما این حقایق ابدی را در تجلیلات الهی انان را کشف میکند- وانوارالهی که باعث این شناخت میشود نسبت به روح مانند اشعه افتاب به چشم است یک استعاره مستقیم خارج داستان تمثیلی غار افلاطون میباشد هر انسانی نیازمند ان استکه انوار الهی براوبتابد تا بهدرک ویا دیدن اینحقایق را نائل گردد- اگرفرد تصور کند توسط هوش خوداش به کشف اناندست پیدا کرده است در یک اشتباه ساده در شناخت منبع ان دچار شده است- همچنین شامل حقایق اخلاقی که حقایق بسیار متعالی هم هستندکه هوش کشف میشود هم میشود- حقایقی مانند انکه:"ما میبایست یک زندگانی منصفانه وعادلانه ای داشته باشیم-و.یا:"شرارت باید همیشه پست از خوبیها باشد:" ویا تساوی وتعادل ها باید باتساوی ها وتعادلها مقایسه شود و":به هرکس حق اش داده شود:"- اینان حقایق وعلت ها ی فناناپذیر هستند- بنابرادعای جناب اگوستین- اینان ساخته ذهن انسانی نیستند ولی حقایق عینی ذهن ما میباشند- که انها را کشف میکنیم-توجه داشته باشیداین یکبحث عقلانی برای اثبات وجود خداوند است میتوان انر دریک قیاس منطقی خلاصه کرد- مقدمه اول ان – انسانها دارای ایده های حقایق ابدی هستند- 2- مقدمه دوم واین حقایق را باخود نیاوردهاند وخودهمنمیتوانستند انها رابوجوداورند- بنابراین این حقایق فراهم اورده خداوند است که برای درک ان به تجلیات الهی نیاز است .این حقایق درمغز مشوق وایجاد انگیزه وتاثیر زیادی دارد واین تاثیرات زیاد نیازمند علت است وعلت ان خداوند منان است-کامنت- ازطرفی میدانیم که در روزالست روح ما وجود داشت وچنین حقایق را درخود درانجا احساس کردوتجلیلات الهی را شاهد بود درروح خوداش واز طریق قواعد منطقی وعقلانی به خداوند پیبرد وشاهد وحی الله بود- وهمان روح به بدن ملحق شد وشاید این روح درواقعیت به صورت یکنطفه در نطفه ما قرارگرفت وتوسط جسم ما رشد کرد وان مثال برای تقریب به ذهن به اصطلاح یکامر روشتدریسیبوده است همانطورکه حضرت امامصادق علیه السلام فرمودند غالب شدن خداوند بر عرش یعنی غلبه علت به معلول است کههمیشه علت بر معلوخوداش غلبه دارد نه انکه مانند انسان مثلا یک دفعه سیب را ازروی زمینبرمیدارد وبه ان میگویدغالبشدم یعنی علت یکبار خلق نمیکند وسپس بهان غالبشود بلکه به محض خلقت غلبه همراه اوست ولی برای روشتدریسی بیان میشودودرضمن هر وسیله هر چقدر شفاف باشد باز حجاب دارد ومیبایست خداوند خود تجلی کند که به یکتیر دونشان بزند- والسلام


ارسال شده در توسط علی

بسم الله الرحمن الرحیم-نقدی بر مقاله ":وصیت نامه ای نامه امام اعظم رحمت الله علیه- بخش دوم- یک بحث کلی- ضعف فقه اهل تسنن درکجا است- در مرحله اول -تبین حدیث- اولین علمی که در اسلام بوجود امد جمع اوری حدیث است- فرض میکنیم تمام اصحاب عادل وراستگو باشند- وتمام تابعین که بعد از اصحاب بدنبال فقه اسلامی بودند عادل وراستگوباشند در زمان جناب بخاری شش صد هزار حدیث بنابر گفته ایشان موجود بوده استوبه خوبی روشن است که عده ای به دروغ حدیث جعل کردهاند انچه مهم است ان حدیثی است که امروز در نزد ما است نه ان حدیثی که درزمان پیامبراکرم صلواته الله علیه نقل قول شده است- .میباسیت درمرحله اول تمام احادیث راجکع اوری میکردند وسپس نقد میکردند که نکردند امکانات انزمان نمیتوانست چنین کنند مگرانکه یکغرم ملی واسلمی اقدام میکرد که نکردند دوم در شناخت روایان سعی علمی نشد بعدا به فکرافتادند وباز سعی دران پراکنده وکم مایه بود جناب بخاری شانزده سال سعی کرد وحداکثر دههزار حدیث جمع اوری کرده است وشرح مبسوطی نمیدهد چرا این دهزار انتخاب شده است فوق اش ان احادیث برای شخص ایشان وکسانی که از وضع انتخاب انان با اطلاع هستند حجت است ودرضمن با علم انزمان هم انتخاب شدهاند که تازه دراول راه بودند ولی به هیچ وچه برای امروز حجت نمیباشد زیرا میبایست با علم امروز مورد مطالعه ودقت انجام گیرد-ایشان ادعا میشود با هزاراستاد برخورد کرده است ولی باز درکتاب خود تصور میکنم242 استاد ذکر کرده است که 134 نفرانها فقط برای اولین بار درکتاب ایشان است باز درانجا این مسئله را تبین نکرده است چرا این تعداد را پذیرفته ودلیل اش چیست؟!- بعضی اساتید ایشان ازجمله جناب مالک امام مالکی ها واحمد حنبل رهبر حنبلی است ولی درفتوا باهردوفتوای ایشان مخالف است باز علت ان مشخص نیست- درشناخت حدیث بعض ها که حدیث رایکفرد تابعی نقل از اصحاب کرده است ولی خوداش انراقبول نداشته است وگاهی هم تابعی انرا قبول داشته است درباره ابوحنیفه دوقول مختلف است اولی ان است که انکه صحابه گفته است میپذیرفته است وقول دوم این است انراکه تابعی پذیرفته میپذیرفته استودلیل اش را ذکر نکرده است وردر بخاری این مطلب روشن نسیت- چون عدادمختلف است من عدد ذکر نمیکنم تعدادی حدیث است که تکرار ندارد ومتواتر نیست این نوع حدیث ارزشی ندارد بعد خودبرداران سنی به ان پی بردندکه دریکمسند یگری برخلاف ان یکحدیث موجود است وتواتر را حداقل سه ت حدیث که هرکدامسه فرد منحصربفرد انرا ذکر کرده باشد که این مقدار به هیچوجه بدرد بخورنیست – بعضی احادیث ضد یک دیگر هستند وبعضی احادیث ضعفهائی که برادارن اهل سنت بعدا پی به ان بردند دارا هستند حضرت علی علیه السلام باوجود انکه مدینه علم است نقر چهارم از لحاظ علمی شناخته شدهاست وتعد بسیارکمدرحدود19 حدیث ازایشان ذکر شده است وائمه اطهار که اهل سنت به عظمت علمی واخلاقی ایشان حداقل اعتراف کردند تعداد احایث بسیارکم است ولی از ابوهریره صحابی شلاق خورده است به خطاردزدی ودروغ گوئی وخود معترف به جعل حدیثاست بالاترین میزان را دارد وکامل مشخص است کهکاسه زیر نیمکاسه است که بعدا شرح خواهم داد- دوم اجتهاد- شرط اول اجتهاد نترسیدن است که این احتیاج به شرح مبسوطی است تا اخر زمان عباسیان فقط چند خلیفه اخر وانهمبیشتر در ملتهای بسیاردور مانند ایران واسیای مرکزی کسی جرئت نمیکرد برخلاف رای حاکمدرهرموردی صحبتی بکنند وبقل غربیان قدرت مطلقه بوده است وبلافاصله گردن زده میشده است وهمهدعلملی اهل سمت ازترس مطابق میل ایشان بیان میکردند بعنوان مصال ابوحنیفه از شگرد دوپهلو که کار شناسان به اعتراف دارند مثلا میفرموده است که انسان فعلاش ازاد است واعمالش مانند شعاع خورشید به خورشید است یعنی هم جبروهم اختیار وجبر راهمبعلت خواست حکومت است وایشان بهخوبی میفهمیده است که کلام الهی حادث است ولی انراقدی ووازلی وابدی میدانسته است- جناب استاد درحوزه فرمودند دلیل اش این است که مسلمانان به زردتشتیان میگفتند که خدایای شما عاجز است دلیلاش این است که خدایان دیگری خلق میکند بریا کمک به خوداش حال انراهرمی بدانیم ویا استوانی زردتشتیان درجواب میگفتند خدای شماهم عاجز است خلق صوت میکند چرا بدون صوت تفهیم نمیکند وبرای کمک به خود فرشته خلق میکند انها درجواب گفتند خداون هیچ چیزی را حادث نمیافریند تمام صفات الهی دازی وابدی وازلی است وصوت ازلی وابدی است لذا قران قدیم است- ادامه دارد


ارسال شده در توسط علی

بسم الله الرحمن الرحیم – بحران لندن-بحرانلندن کم کم دارد شکل بازی های کامپیوتری مثلا بنام جنگ پری ماگدون براییخود مناسب کند- شایدتنها بازی درغرب باشد که بسیاری از جنبه های اخلاقی وسیاسی- اجتماعی واقتصادی را به نمایش بگذارد-ودارای صحنه هائی هم از میز گرد بازیابی واسیب شناسی اجتماعی وروانی برخوددار شود بخصوص امروزه بازار روانشناسان گرم شده است- جلسه ای صدپون-جناب ادام اسمیت روزیگفته بود اقتصاد بدون اخلاق به پوچی میرسدوامروزه به اقتصاد ادام اسمیت نه گفته میشود- خداوند درروزی به قوم یهود گفت که بعلت گناهان شما – شمار توسط قحطی غداب خواهم کرد وانها اززیر زمین خودنقبی زدند وهرکس به اندازه نیاز ازان برداشت وبه همین علت خداوند از غذاب کردن انها صرف نظر کرد- شاید بازی ساخته شده بتواند مرواریدهای عقل رانشان دهد-حکومتیکه بحرانهای بیدلیل وتنهابرای اهداف خوداش میسازد- امروز بیادان بحرانها را تجربه کند که سیاست همیشه راحتالحلقومی نیست وگاهی ماهی خورده شده استخوان تیزی دارد اززمام جناب پالمرستون- سیاست ستیزه جوئی سیاسی در غالب مظلومیت یهودای خائن که ایشان اثابت کرد که هیچ کشوری را نگرفته است وهمه جا حقوق بشررعایت کرده است یعنی اجنه میکردند وسر تسلیم فقط درمقابل اروپائی وانهم بازیرکی پنهان کاری سعی میکرد درضمن انکه تعادل قوا ایجاد کند برتریخودرابه کشورهای انقلابی درراس ان فرانسه وکشورهای درحال انقلاب مثل بلژیک- اسپانیا- پرتقالفراهم کند واصطلاح- قایق توپدار به سیاست ایشان داده شد که از یک ایرلندی فئودالعظیم امر ساده است وعجیباست فرهنگ ایرلند با فرهنگ انگلستان جابهجاشدهاست-جالب انکه هیچکس مسئولیت این حادثه عظیمرانمیگیرد وهیچکس یکتحلیل ازاین جریان نمیدهد واسنان های ازاده را درستدمانند بردگان افرایقئی که از افریقامیاوردند تلقی میشوند-وسرانجامجناب اقای کامرون فرمودند ":ما زیاد مایل نبودی مکه مدتهای زیاد درباره چه چیزی درست است ویا غلط است صحبت کنی-امروزه مردم بشدت نسبت به قبل از بحران تغیر کردند- در روانشناسی ارتش – اگر دیده شدکه کسی تمایل به خط نداردبرود وخود در کارای دیگری مشغول میکند نشانه ترسو بودن اونیست تکتیک های رفتن به خط وحفظ خود درخط را بلدنیست به او یادبدهیدواو عاشق خط میشود واگرکسی هرکار به کندیانجام میدهد که قبلا سریع انجام میداد اوخوداش راباخته است به قرنطینه جائی خوش دو از جبهه ببریدومشکل اورا بفهمید وحل کنید وحتیاگرفرمانده باشد محرمانه گزارش دهید- در زمان جنگ درتلویزون صدامرا نشان دادکه قیافه مظلومانه به خود گرفته است واز حالت گارد نظامی درواقع خبری نیست به سخای که حتی خوداش تعجب کرد پیب را روشن کرد ومن همان زمان فهمیدم که روحیهاش باخته است- یکی ااز بچه که رواشناسی بالنینی خوانده باشد دریک لشگرارتشی کار میکردولشگر قراربودحمله کند واز ستادکل طرح به لشگر امده بود تا ضعفهایش را کامل کند واماده سازد وایشانپیش فرمانده میرود ومیگوید طرح ارسال شد ایشانیکحالت معصومانه میگرد وایشان میگوید ایاعلت ان استد که میترسی بچه ها زمین گیر شوند ویاعلت چیزی دیگری است ایشان میگوید علت همان زمین گیر شدن است که بحران خواهد ساختوایشانجواب میدهد اگر مشکل این است اعزام بچه به خط اتش بامن واتفاقا همهمین طور شد ودلیل ان بقول یک جناب سرهنگ150سال بی توجهای ودرزمان ما بقول سر گروه من یک کمونیست بیش از صد مسلمان میازرد وبه نظر من یک بعثی به ده کمونیست میارزید ولی هیچکس نمیتوانست کلمه الله اکبر بر پرچمعراق بنشاند ایشان میگفت توی تلویزون صدام داشت صحبت میکرد درمعصمیت یک بچه ناگهان یک افسر درنزدیکیچیزی گفت خیلی مظلومانه کل تکان داد ومنفهمیدمبشدت ترسیده است-ادامه دارد


ارسال شده در توسط علی

  بسم الله الرحمن الرحیم- ازظریفی پرسیدم که اشکال ماتریالییست درکجااست ایشان جوابدادچناچه ماتریالیست درست بود حضرت ادمعلیه السلموحضرت سلیمان سلام الله علیهم سقوط نمیکردند- ماده پرستان به قدرت های سحر انگیز دست پیدا میکردند- خداپرستان بیشاز ماده پرستان به لذت ها دست پیدا میکنند-ماده پرست ممکن است روزی ازماده خسته شود وجدا شودوهیچ احساس بدی به او دست ندهد ولی برای خداپرستان این کار ناشایست ازکه از خداوند دوری کند- ماده پرست همیشه خود رادرخطر میبنید- ماده پرست هرچهبیشتر ازماده بدست اورد به معنای انکه از دیگران خوش بخت هست نیست ولی درخداپرستی هست- ماده پرست هرچه بدنبال ماده رود تشنه ترمیشود وخدا پرست هرچه بدنبال خداوند برود سیرابتر میشود- احساس رضایت وموفقیت بیشتر میکند-خدا پرست هرچه جلو برود راه بیشتر باز میشودولی ماده پرست به جائی میرسد که شتر باید از سوراخ سوزن عبور کند-مذهب را رهائی کنید وملاحظه کنید که حرض چگونه شمارا احاطه میکند میخواهید انزمان با پروتمندان باشید ولی وقتیکه مذهبی هستید میخواهید با فقرا باشید- زمانیکه ماده پرست شدید کم کم احساس مسئولیت خودتان را به انسانها تکذیب میکنید ولی زمانی که خداپرست شدید احساس شدیدی نسبت به انسانها پیدا میکنید-وقتیکه ماده پرست – روحرا تکذیب میکنید وجاذبیت های معنوی وغیرمصرف گرائی راهم تکذیب میکنید وسرانجامخداوند جل وجلاله الشریف را تکذیب میکنید- ان زمان نقصی در هستی نیست ولی وسواس جبری که روحرا میکشد درانسان پدیدار میشود-ماده پرست سرانجام در بدست اوردن ماده کوشش میکند محبوبیت هم بدست میاورد ولی انسانبا ارزشی نمیشود وسرانجام هم مرگ به همه چیز پایان میدهد- مانند جناب بیل گتس- خداوند میفرماید از دنیا استفاده کنید ومردمانرا دوست داشته باشید ولی اگرخداوندنباشد دنیا رادوست خواهیم داشت وازمردمانفقط استفاده میکنیم-


ارسال شده در توسط علی

بسم الله الرحمنالرحیم- بسم الله الرحمن الرحیم-نقدی بر مقاله ":وصیت نامه ای نامه امام اعظم رحمت الله علیه- بخش سوم- در سئوال سوم- میفرمایند-فریضه-یعنی کارهائی که با امر-مشیت-محبت- رضایت- قضا- تقدیر- اراده-توفیق—خلق-حکمتوبانوشتن لوح المحفوظ بوده است( باشد)-فضیله یعنی کارهائیکه با امر خداوند نبوده است( ولی اجازه عقل را دارا است)اما با مشیت-محبت- قضای- رضا- توفیق-خلق اراده-حکم وعلم خداوند بوده وبا نوشتن  در لوح محفوظ بوده است- سومی که معصیت فعلا به ان کاری نداریموبقول علما با وجود انکه کامل گفت ولی کار خوداش را مشکل کرد ارتکازا بقول بچه ها در پرانتز ایشان مطمن هستند که اندوبزرگوار رضایت حضرت فاطمه علیها السلامرا کسب کردند؟!- تنها رتبهای که شامل قسمت دوم میشود رتبه سوم تکالیف یعنی مباح است اما این مباح بقول اینگلیسها درمدیریت قرار میگرد وهرچه قدر مدیریت دامن اش گسترده باشد پیشرفت عالی تر است مشک لو تضادی که بوجود میاید خواست انسان است که باید ان فردراهمراه کرد – اسلام دقیقا همین روشرا دارا است به کتاب فخیم مکاسب شیخ اعظممرتضی انصاری رحمت الله علیه مسائل اقتصادی احادیث وایات قرانی موضوعی جمع اوری کرده است واجتهاد بسیار دقیقی ازدرون دراورده است انجا شما مدیریت مباح را بخوبی درک میکنید- چند نمونه ذکر کنم- هروقت جوانی خدمت پیامبراکرم صلواته الله علیه واله والسلم وحضرت سئوال میفرمودندکهکاری هم داری میگفت خیر حضرتاش میفرمود ازچشم من افتادی- روزیحضرت برای نماز با اصحاب به سمت مسجد حرکت میکردند ودیدن که یکخانه دیوارهارا گچمالیکرده است دستوردادندان گچ ها را بریزید فردامد وقتکه متوجه حادثه شد خدمت پیامبراکرم صلواته الله علیه واله والسلم امد و وار واقعه شکایت کرد به این مفهموم حضرت فرمودند من دستور دادم- مرد حسابی نمیبینی که مردم نمیتوانند حتی باگل خانه بسازند تورفتی کچ کاری کردی!؟ ان فرمود امر میکردید که خود من انرانجام دهم- حضرت فرمودند کارتورا اسان کردیم وازناراحتی افراد بیشتر جلوگیری کردیم- بعد ازمدتی گچ فراوان تا حدودی انجناب کودن بود حضرت ایشان راخواست وفرمودند چرا گچ کاری نکردی ایشان چون امرکرده بودید ایشان گفت امروزه مردم توانائی انرا دارند شکاهمباید در زیبائی شهر شرکت کنید وباید گفت مکه چنین قدرتی نداشت-حضرت علی علیه السلام زمانیکه شهر بصره میساختند فرمودن تمام نقاط شهر بیاد یکسان باشدکهنتواند کسی بگوید کجا سر است وکجا اخر استوازاین قیبل نمونه واز رسول اکرم صلواته الله علیهواله والسلم واهلبیت مکرم اش فراوان است واینهمان بخش لوحالمحفوظ است که جز پیامبر امرک صلواتهالله علیه واله والسلم کسی دیگری نمیداند-ادامه دارد


ارسال شده در توسط علی
   1   2   3   4   5   >>   >