سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مرداد 90 - خون جوششان امام حسین علیه السلام

خون جوششان امام حسین علیه السلام

   1   2   3   4   5   >>   >

بسم الله الرحمن الرحیم- نقدی بر مسئله زیارت قبوردر مذهب برادران اهل سنت-شناخت احادیث همیشه زیادمشکل نیست با کمی تعمق به خوبی میتواند درستی ویاجعلی بودن انرا درک کرد- بعنوان مثال مسئله زیارت قبور است برادران اهل سنت به این سه حدیث استنناد میکنن- اولی- من شمارا از زیارت قبرها نهی میکنم؟- پس حالا به زیارت قبور بروید که ان باعث یاداوری مرگ است- دومی اصل را دارد واضافه دارد زیارت انها عبرت وپند است وسومی اصل دارد واضافه ان درزیارت انهانرمی قلب واشک چشمان(توجه شود) وتذکراخرتوجود داردوچیزهائی که شرع ممنوع کرده است نگوید؟- در سه حدیث به نظر میرسد که نهی کلیشده است وسپس امرکلی داده شده است یعنی قانون فسخ اجرا شده است وهرگاه امرفسخ شود باید تغیر کند- درحال انکه تغیری وجود ندارد دوم بعضی احکام بقول حضرت استادوالاگوهر شهید عالیمقام جضرت ایتالله العظمی مطهری رحمت الله علیه میفرمایدندبعضی قوانین زمان دارهستند وبعضی ثابت هستند تابت ها تغیر نمیکنند مثلا دردین ابراهیمی قبلاز اسلام زکوه ومالیات اسلامی بهصورت رسمی اسلامی بود وفرد میبایست به فقرا انفاق کند وچون مالیات زمان دار هست دراسلام تغیر کرده است حال سئوال این است که به زیارت قبر رفتن باعث عبرت میشود ایا عبرت زماندار هست ویا ثابت است ویا نرمی قلب و تذکر به اخرت وهیچگاه پیامبر اکرمنفرمودند که به احکام شرع شود این که همه میدانستند چون همه مسلمان هستندجریان به نظر حقیر چناچه نهی موقت بگیریم سیلی درمدنیه جاری شد وقبرستان بقیع پر ازاب شد واب درقبرها نفوذ کرد وقبرها نشست کردنددراین زمام حضرت فرمود تا بقیع خشک نشود به انجا نروید وهم درمل فرومیروید وهم بی احترامی به مردگان میشود وهمممکن است در داخل قبر بروید بگذارید بقیع خشک شود وقبرها ترمیم واصلاح شود وسپس یروید- درثالث تمام اداین ابراهمی سابق براسلام بهزیارت قبور میرفتندوحتی برای انبیا گریه میکردند وقران انهارا نهی نکرد وچناچه خلاف شرع بود مسلما قران به ان اشاره داشت پس درست است ودرقران مستیقمانهی نشده استوعصر جاهلیت به زیارت مردگان ممیرفتند وانهم ذم نشده است پس برچه اساسی باید نهی کلی شود واحادیث چون زیارت را کلی بیان کرده است شمال زن ومرد میشود وبه چه دلیل وهابیت رفتن زنان را به زیارت قبور منع میکنند؟ اما گریه کردن بر مردگان قران درسوره دخان درمورد فرعونیان میفرماید-": بر مرگ انان هیچ چشم اسمان وزمین نگریست:" پس در این جا گریه کردم موضوعیت پیدا کرد ونگریستن اسمان وزمین بعلت کفر وظلم انان بوده است- به این درفقه گفته میشود نطق وهر نطقی یک منطوقدارد یعنی درجهت عکس اش درست یعنی برای مومنین گریه کنید زیرا اسمان وزمین گریه میکن- واگربهفرمایند گریه کردن کلی است جواب میدهیم دیگرنباید مشروط به ظلم بکند صراحتا میفرمودند که گریه بر مومنین حرام است واگرگفتند مانند شراب جواب میدادیم که درچند مرحله باید بگویند درحالیمه فقط یکمرحله امده است پس ازنوع منطوق دار است ودراین حدیث گریه ذکر شد وپس به جهت وهابیت گریه را منع میکند؟ واین امر درعصر جاهلیت درزمان جنگ وجود داشته است


ارسال شده در توسط علی

  بسم اللهالرحمن الرحیم م-نقدی بر مقاله ":وصیت نامه ای نامه امام اعظم رحمت الله علیه - قیاس- از مقوله عقل محض است- قیاس زمانی درست است که این شرایط رادشته باشد- این شرایطسه حالت دارد-یک بستگی به ظاهر دارد وربط به باطن ندارد ویا بستگیه باطن دارد به ظاهر ربطی ندارد ویا به دویعنی ظاهر وباطن ربط دارد فرض کنید در جماعتی از انسانها فرشتگان واجنه هم به صورت انسانی باشند ازلحاظ ظاهر ماهمه را انسان لحاظ میکنیم- و همه هنداونه مزه گوشت نمیدهند- تمام شکل ظاهری عبادات را باید خداوند تعین کند- اجتهاد در احکام فقط متعلق به اسلام استولی اجتهاد درمسائل عقلانی تام وتمام به خداوند ندارد ودرهرزمانی  به عقل انسان بستگی دارد- تکلیف های الهی کمتر از طاقت انسانی است واگرخارج از طاقت انسانی از طرف خداوند بود عذاب است ولی بعضی خصوصیات به باطن نیاز دارد مثلا اب بیاداز یک اکسیژن ودوتا هیدروژن باشد ومتواند رنگهای به مختلف را بخود بگیرد ومواد مستی اور به رنگ ارتباطی ندارد که مثلا باید قرمز باشد به باطن بستگی دارد بعنوان مثال الکل داشته باشد- وگاهی هردو یک ساعت بامدل خاص یک کمپانی هم باید از لحاظ ظاهر وهو باطن یکی باشد وایات قران باید هم از لحاظ ظاهر وهم باطن بایداز طرف خداوند باشد- احکام الهی میتنواند خارج از علم روزباشد ولی نمیتواند خارج از عقل انسان باشد حال باید دید ما درقیاس به کدام حالت نیاز داریم در حالتی بستگی تام وتام به خداوند وما باید تابع محض الهی باشیم – هرنوع شکل شناختی از ما سلب میشود حتی قیاس ها خاص ومسلم است زمانی که نتوانیم قیاس خاص بکنیم -0 شکال های دیگر شناختی خود به خود باطل است عذری هم پذیرفته نیست- حسن قیاس دراین است به یک نظم دست پیدا میکند وانسان را از هرج ومرج نجات میدهد ومیتواند به قانونی برسد که درمصداق های خوداش جاری است وبقول طلبه ها از برخورد به دیوار راست وچپ جلوگیری میکند وبقول دانشمند مصری از لحاف کشی به سمت خداوند نجات میکند از سرگردانی بیرون میاید وباز بقول طلبه ها موم را ازعسل جدا میکند- برای انکه یکنتجه لازم برسیم اول – باید اطلاعات لازم را داشته باشیم- هر چقدر اطلاعات بهتر وکامل تر باشد مامیتوانیم مسائل مختلف از ساده تا پیچیده را جوابش را بدست اوریم ومهم این است که اطلاعات ما سنخیت با حل مسائل ما داشته باشد که درعلم روز به اعتبارگفته میشود وچناچه این اعتبارنداشته باشد وما تصور کنیم که دارای اعتباراست مسلم است به نتجه غلط یرسیم – برای حل مسئله از ساده به پیچیده مسلم است یک اطلاعات کافی نیست هر اطلاعاتی فقط میتواند زاویهای را روشن کند بیاد بقدری اطلاعات داشت که بقول علما تمام زوایا را روشن کند وبقولدانشمندا غربی یک سیستم کامل را بوجود بیاورد وبقول حضرت مرحوم ایتالله العظمیخوئی رحمت الله علیه چهار چوب را بوجود اورد- ادامه دارد


 


ارسال شده در توسط علی

بسم الله الرحمن الرحیم-دیدگاه خداشناسی اگوستین-توسط دکترکنیس شولر- جناب اگوستین- درک خویش را ازخداوند جل جلاله الشریف- بعنوان وجودیکه یک هستی فارغ از پوچی را خلق کرده است بیان کرده است- ودارای چند مولفه های دیگری نسبت به این دیدگاه هم است- نخست- جناب اگوستین یک بحث جدلی ومنطقی برای وجودخداوند فراهم میکند که بیشترین شهرت ان – او یک تعریفی از انکه چگونه خوبی خداوند میتوان به تعریف دراورد در منطقی بودن شریرهای دراین جهان میباشد- اگوستین یک نوافلاطونی- اگوستین یک به این نوافلاطونی بود به این معناکه درک افلاطون درباره جهان مادی حقایق قابل شناخت ان بئسیله حس شناخته میشود وجهان ابدی وحقایق جاودانه تنها بوسیله فکر شناخته میشود- حقایق فیزیکی خاص-موقتیودرحال تغیر هساتذ وه بوسیله تجربه شناخته میگردند- وبرعکس قوانین ریاضی وحساب جهان شمول – ابدی و غیرقابل تغیر هستند وتنها توسط هوش قابل کشف میباشند- اگرچه جناب اگوستین در مسیر سنت های افلاطونی است در چندین نکته با جناب افلاطون توافق ندارد- جناب اگوستین هرگز حس را بی ارزش نمیداند بههمان اندازه که جناب افلاطون میداند وبراین باور است که انان مخلوق خداوند میباشند که همراه زندگانی طبیعی انسان ظاهر میشوند جناب افلاطون معتقد بودکه روح دارای یک ذخیره معلومات ازحیات قبل اززندگانی طبیعی اش بوده است.- جناب اگوستین این دیدگاه را نمیپذیرد – تاز مانی که به ماجان داده نشده است مغزما دارای اطلاعات ذخیرشده قبلی تا زمان تولدنیست؟! جناب اگوستین برای تشریح کردن چگونه روح انسان به حقایق متعالی دست پیدا میکند با کمک گرفتن تئوری تجلی خوداش انرابیان میکند-:"درما همیشه حقایق ابدی وجود دارد- ودر نوران حقایق فنا ناپذیردیده میشود وبرای جناب این تجلیات نشات گرفته از خداوند است همانطور که روشنائی از خورشید است- جناب اگوستین براین باور نیست که این حقای قشناخته شده از طریق هوش طبیعی بدست اید انچناچه که فیلسوفان انرا بنام طرح افلاطون میشناسند ترجیحا جناب اگوستین میفرماید شما این حقایق ابدی را در تجلیلات الهی انان را کشف میکند- وانوارالهی که باعث این شناخت میشود نسبت به روح مانند اشعه افتاب به چشم است یک استعاره مستقیم خارج داستان تمثیلی غار افلاطون میباشد هر انسانی نیازمند ان استکه انوار الهی براوبتابد تا بهدرک ویا دیدن اینحقایق را نائل گردد- اگرفرد تصور کند توسط هوش خوداش به کشف اناندست پیدا کرده است در یک اشتباه ساده در شناخت منبع ان دچار شده است- همچنین شامل حقایق اخلاقی که حقایق بسیار متعالی هم هستندکه هوش کشف میشود هم میشود- حقایقی مانند انکه:"ما میبایست یک زندگانی منصفانه وعادلانه ای داشته باشیم-و.یا:"شرارت باید همیشه پست از خوبیها باشد:" ویا تساوی وتعادل ها باید باتساوی ها وتعادلها مقایسه شود و":به هرکس حق اش داده شود:"- اینان حقایق وعلت ها ی فناناپذیر هستند- بنابرادعای جناب اگوستین- اینان ساخته ذهن انسانی نیستند ولی حقایق عینی ذهن ما میباشند- که انها را کشف میکنیم-توجه داشته باشیداین یکبحث عقلانی برای اثبات وجود خداوند است میتوان انر دریک قیاس منطقی خلاصه کرد- مقدمه اول ان – انسانها دارای ایده های حقایق ابدی هستند- 2- مقدمه دوم واین حقایق را باخود نیاوردهاند وخودهمنمیتوانستند انها رابوجوداورند- بنابراین این حقایق فراهم اورده خداوند است که برای درک ان به تجلیات الهی نیاز است .این حقایق درمغز مشوق وایجاد انگیزه وتاثیر زیادی دارد واین تاثیرات زیاد نیازمند علت است وعلت ان خداوند منان است-کامنت- ازطرفی میدانیم که در روزالست روح ما وجود داشت وچنین حقایق را درخود درانجا احساس کردوتجلیلات الهی را شاهد بود درروح خوداش واز طریق قواعد منطقی وعقلانی به خداوند پیبرد وشاهد وحی الله بود- وهمان روح به بدن ملحق شد وشاید این روح درواقعیت به صورت یکنطفه در نطفه ما قرارگرفت وتوسط جسم ما رشد کرد وان مثال برای تقریب به ذهن به اصطلاح یکامر روشتدریسیبوده است همانطورکه حضرت امامصادق علیه السلام فرمودند غالب شدن خداوند بر عرش یعنی غلبه علت به معلول است کههمیشه علت بر معلوخوداش غلبه دارد نه انکه مانند انسان مثلا یک دفعه سیب را ازروی زمینبرمیدارد وبه ان میگویدغالبشدم یعنی علت یکبار خلق نمیکند وسپس بهان غالبشود بلکه به محض خلقت غلبه همراه اوست ولی برای روشتدریسی بیان میشودودرضمن هر وسیله هر چقدر شفاف باشد باز حجاب دارد ومیبایست خداوند خود تجلی کند که به یکتیر دونشان بزند- والسلام


ارسال شده در توسط علی
   1   2   3   4   5   >>   >