سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خونِ جوشانِ امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم-نظرات شخصی است-علت کشته شدن جناب عمر-تاریخ اسلام مدتها بر اصل  نزاع بین علوی واموی است- وشخصیتها یاباید علوی باشند وایا اموی - وگرنه اگربخواهند مستقل باشند حذف میشدند-اصولا پس از اسلام-حکومت کردن بسیار سخت میشود - بخصوص جوانان  کم مایه وپرغرور-که هرگاه به انها میگفتند این راه اشتباه است-جواب میدادند ماهم به همین نتجه رسیدیم- ولی النار ولا عار جهنم رامی پذیریم ولی خفت را نمی پذیریم-نمونه اش شاه- مسعود رجوی-اشرف دهقانی بنی صدر- حضرت علی علیه السلام زمانی که عمرجوان به حکومت رسید- بزرگان همه گی  طرفدار حکومت جاهلی وطرفدار  امویان بودند- عمروبن عاص-  مشاور امویان   نابغه حقه-مغیره بن شعبه- روباه امویان بنظر حقیر طراح کشتن اقای عمر است- وقتیکه اقای عمر درمسجد نه در زاویه دعا کردن بلکه درنماز جمعه ضربه خمجر خورد ایشان بلافاصله به شام رفت  تااوضاع ارام شود- معاویه ازایشان پرسید-ای شیطنک تو عمررا کشتی-گفت پای خوداش را  از گلیم اش   بیشتر درازکرده بود  معاویه گفت منراچطوری میکشی گفت ما ازیک ریشه  هستیم ولی اختلافاتی باهم داریم- جریان اصلی بنظر حقیر بسیارروشن است ولی انواع واقساممتضاد درست کردند از جن گرفته وتحلیل داستاهای تورات گرفته است بقدری متضاد است-  تشخیص بنر غیر ممکن میکند وسعی شده است  عمررا مقامی علمی والهی ومعنوی بدهند من کتابی  درباره جناب عمر میخواندم که قبلاز ان کتابی درباره مدیرت کشور از علی علیه السلام میخواندم دقیقا جملات حضرت علی علیه السلام  بهجناب عمر که اصلا دراین وادی علم مدیریت نبوده است نسبت دادند حتی یک واو کم وزیاد نشده است مثلا ارباب رجوع بسیار محترمانه عمل کنید وبا رافت اسلامیبرخورد کنید بهترین نتجه   قانونی برای اوپیدا کنید وکارتان مستدل باشد وگرنه توبیخ میشوید دوم تمام کارهای خود بصورت  دفتر  کار که هر  حکمی درگروه خوداش باشد اماده کنید وزمانی که بازرسان میایند ارائه دهید  وادرس افراد ا هم داشته باشید که انهارا  احضار کنند وتحقیق کنند چهل تارا من پیداکردم چرا این کار کردند چون بین  خلفای   را شدین- درمقایسه با حضرت علی علیه السلام عمر است باید ایشان هم طراز علی علیه السلام کرد واینهم کار امویان- است- حضرت علی علیه السلام بهجناب عمر فرمودند  الان ابوسفیان قدرتی سیاسی ونظامیندارد ومحبیت ندارد واز اسلام ومسلمین میترسد ازایشان ذکات بگیر  به اسانی پرداخت میکنند چند بار اگر ذکات گرفتی وبعد او خودراقوی کرد اگرنوخاستذکات بدهد هممردم مکه وهم مردم مدینه برعلیه اش-شورش میگنند واگر نگرفتی اخر ها بخواهی بگیری نمیتوانیم گویند چراقبلا نگرفته چه اتفاقی افتاده است ومار رادراستین پرروش-نده  حضرت علی علیه السلام امویان مار خطاب کرده است-مدینه میزانی خشک سالی شده  وبا ولخرجی اقای عمر برای جلب  مردم باکمبود بیت المال مواجه شد-مغیره بسارفرد ثروتمند بود که میخواست هالرشترباکلا  مهریه حضرت فاظمه سلام الله علیه بکند حضرت فرمودند مگر دخترفروشی  است این کنایه ازان بود که او  باپول همه چیررا میخرید- ایشان  مهندس وسازنده صنعتی عربستان بود یک  شهرک صنعتی درمکه داشت کهکوره اهن داشت وشمشیر وزره وسپر ونیزه وسنگ اسیاب  ورنگ وسفال وصندق وصندوختچه وغیر درست میکرد ویک شعبه درمدینه زد یک جائی که تقریبا دوساعت با مدینه فاصله داشت یک جائی نزدیک دره ویک تپه شهرک صنعتی را ساخت وان دره را گود کرد علت داشت یک علت بارهار مواد خام زمانی که میایند درسرا شیبی  باشد که راحت وارد شودوچون  کالاها کمکم به خارج میرود سربالائی زیاد مهم نیست- ودرضمن  دود   زیادمزاحمت ایجاد نکند وحرارات   درجای خنک تاحدی کنترول شود- جناب لولو اهل یزد است وقبراش راهم بیانخواهم کرد دریزد کاشان برای گمراه کردن است- وقتیکه به یزد رسید دستور داد یک قبر درست کند وسنگ قبری بنام  بسازنند وبرروی قبر  قراردهند کهازطرف مدینه خواهند ام بگوئید اومرده است اینهم سنگ قراش است وچون افراد زیادی امدند وبعضی گفتند قبراو درکاشان ویاجای دیگر است وانهاهم قبول میکردند- درزمانی بود که بین شیعه وسنی تقریبا تساویبود وجنگهیمذهبی تمام شده بود عیسی بیدن اش وموسی بدین اش  ابولولو نامی است که مغیره به او داده است تاحدی عرب جلوه کند ورنگ اش تا حدی با عراب یکسان بود- اول فردی عیاش  که بدنبای خوش گذارانی بود ومشروب میخورد  وشهوترانی میکرد وبرای پول بیشتر به بصره امد درکارگاه انجا مقیم شد وعربی یاد گرفت وچندین هنرداشت ازجمله شمشمیر سازی ویکنوع خنجر ایرانی که بسیار کوچک است ودرلبلس میتوان جا سازی کرد انزمان درارتش ایران اینخنجر برای استفاده مختلف  ومنجمله زمانی که اسیر شدندیامجروج میشدواسیر میشدند بهموقع درشب افرادگشتیرا بکشند وسوار براسب شوند چون ازمان همه جا چنگل بود وفرار کنند وخانم  هابرای دفاع خودانراداشتند  البته ابولولو اول زردتشتی بود ودربصره مرکز بزرگ مسیحیتبود ودرنزدانان کار میکرد مسیحی شد وبازبرای پول بیشتربه مکه امد وتوسط نغیره جذب شد واورا مسلمان مسلمان وایشان باخود به مدینه اورد ودرکارگاه خود به پست داد وفرزندان او درمکه  ان کارگاه او را میچرخاندند-البته عمر مخالف امدن ایرانیان به مدینه بودند دوعلت داشت درست مانند یهود هم زیزک وصاحب حرفه وسیاستمدارد وهم اهل انتقاد وتمدن بالاتر که جایبحثدارد بیشتراز جنبه مادی وتاحدی خطرناک وکه خیلی زود  اهل عمل برای کسی میشوند- نکته دیگر  حضرت علی علیه السلام درزمان ابوبکر به مسجدنبی علیه السلام صلواته الله علیه واله والسلم برای نماز می امدند وغالبا برای ایشان جائی درنزد ابوبکر خالی میگذاشتند من دقیقا نمیدانم که چرا نماز عصر ویامغرب  جمعیت بسیار کم میامدند ولی درزمان عمر  مملوبودند درسطح بسیار عظیم بودند- بطوریکه مردم به سجده میرفتند وجناب عمر پای خودرابرپشت انان میگذاشت وگاهیبرگردن انهابود که نزدیکبودخفه شوند تا به جای نمازوخواندن برسد- حضرت علی علیه السلام که میامدند- دورفتار رخ میداد یکی عذاب وجدان برای پیران ویکی هم جذب جوانان-جناب اقای ابوبکرمتوجه شد ونارحت شد وباخالدبن ولید مشورت خال گفت یک سمت به ایشان بده جناب ابوبکر قبول نکرد وگفت تنهاراه کشتن علی علیه السلام است- خالد گفت کشتن حضرت علی علیه السلام خیلی کارسختی است  وبسیارحصرت علی علیه السلامهوشیار وفرز وتند است وکلک منرا میکند ایشان گفت من طرح دارم تو نزد من باشد وعلی علیه السلام پشت خواهدبود علی علیه السلام سجده را طولانی دوست دارد من انروز سجده طولانی میکنم وتوسریع برگرد وگردن حضرت علیه السلام بزن خالد قبول کرد انروز فرا رسید باز علی علیه السلام کمی دیر امد وپشت خالد نشست جناب ابوبکر با حضرت علی علیه السلام خواست احوال پرسی کند دید حضرت بهاوخیره شده است کمی غضبناک است وحرفی نمیزند رعشه بتن اش  افتاد ورنگ صورت اش پرید وگفت لا- نشود  خالدگفت نعم -چشم حضرت علی علیه السلام بهخالد گفتند موضوع چیست؟؟ خالد گفت یک تجارتی قراربود باهم بکنیم وایشان میفرمود سود دارد حال میگوید انجام نشود وعلی علیه السلام بلند شدند وگرده خالد گرفتند به بلند کردند وگفتنداگر حقیق را نگوئی انچنان به زمین میزنم-که سرت درخاک فرو رود خالد اشاره کرد کهمن را ازاد کن وجریان گفت وحضرت علی علیه السلام باز نگاهی غضبناک به ابوبکر کردند رفتند ودیگر به مسجدنبی نرفتند مسلمانان به ابوبکر اعتراض کردند تو علی علییه السلام ویاران اش راز مسجدنبی محروک کردی کارخوبی نکردی- ایشان پیامی برای حضرت علی علیه السلام فرستاد که من اول نماز میخوانم وسپس شما با اصحاب خود به مسجدنبی ونماز بخوانید ولی دیگر نه حضرت علی علیه السلام نه شیعیان برای نماز جماعت به مسجدنبی نمیرفتند ویادرخانه جماعت بود ویا پشت سر علی علیه السلام در نخلستان نماز میخواندند-؟؟


ارسال شده در توسط علی

بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
مرداد 89
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
آذر 90
دی 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
تیر 91
مرداد 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
خرداد 92
تیر 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
آبان 94
آذر 94
دی 94
بهمن 94
اسفند 94
فروردین 95
اردیبهشت 95
خرداد 95
تیر 95
مرداد 95
شهریور 95
مهر 95
آبان 95
آذر 95
دی 95
بهمن 95
اسفند 95
فروردین 96
اردیبهشت 96
خرداد 96
تیر 96
مرداد 96
شهریور 96
مهر 96
آبان 96
آذر 96
دی 96
بهمن 96
اسفند 96
فروردین 97
اردیبهشت 97
خرداد 97
تیر 97
مرداد 97
شهریور 97
مهر 97
آبان 97
آذر 97
دی 97
بهمن 97
اسفند 97
فروردین 98
اردیبهشت 98
خرداد 98
تیر 98
مرداد 98
شهریور 98
مهر 98
آبان 98
آذر 98
دی 98
بهمن 98
اسفند 98
فروردین 99
اردیبهشت 99
خرداد 99
تیر 99
مرداد 99
شهریور 99
مهر 99
آبان 99
آذر 99
دی 99
بهمن 99
اسفند 99