سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خونِ جوشانِ امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم-نیم نگرشی به کتاب های اسمانی-  شخصیت های علمی که درباره انجیل وتورات کار کردند به این نتجه رسیدندکه قریب به این مضمون که داستانهای انجیل وتورات به سه قسمت تقسیم میشود- گروهی داستانهای سابق مانند روم  هستد که قبلا به خدایان نسبت داده میبشود وحال به خداوندمنان وجل وجلاله الشریف به حضرت مسیح علیه السلام ودیگر شخصیت مذهبی درست ماند اسرائیلات در اسلام وگروهی تاحدودی حقیقی است که امکان داغربد بخش های گزنده انرا صاف کرده باشند دسته سوم اصل داستان حقیقی است ولی کلمات وگفتگو ها چیز دیگری است که مونتاژ شده است .این قسمت از این لحاظ حائز اهمیت است که مطلب اصلی برای انها بحران ساز بوده است ومطالب مطالبی است که برای انها مهم بوده است نمونه- خانمی از خانه اش بیرون میاید وبا یک فردمقدس ربرو میشود وفردمقدس به ایشان خیره میشود ومیگوید این چه لباسی است مگرنمیداند الان باران میزند چرا چتر باخودندارید وان خانم هاج واج میشود؟؟!! ومیگوید این لباس خریدمن است؟؟!! وبه خانه میرود ولباس راعوض میکند و  با چتری بیرون میاید درحالیکه خوشحال است؟؟ از فرد مقدس تشکر میکند و فرد مقدس میرماید افتاب به زودی سوزان خواهد درسایه باشید؟- اما اصل داستان را چنین فرض میکنند که فردمقدس به دم خانه که رسید ان خام بالباس خاصی بیرون امد که نشانگر ان بود به یک فرقه یهودی معتقد است درحالیکه قبلا مسیحی شده بود وان قدیس دست ایبشان راخواند وگفت حضرت مسییح علیه السلام به اسمان عروج کرده است اتفاقی نیافتاده است وان خانم گفت مسیحیت تمام شد وان قدیس جواب داد من هستم دوخانم هاج واج شد به خانه رفت ولباس خودراتغیر داد- در تورات داستان از این قرار است که حضرت سلیمان علیه السلام ماند جوانی همه پایمبران یک پارچه اقا متین بزرگ وار باشعور وبادرک بالا به یک باغبان برجسته برای انکه کارافرین کند زمینی دراختیاراو گذاشت که یک باغ بادستوراتی که ایشان داده بود بسزاد ودرته باغ جایگاهی بریا استراحت وعبادت فراهم کند زمانی باغ تهیه شد ان باغبان ازایشان درخواست کرد که باغ را ببیند ودستورات خود رابدهد ایشان به باغ امد وباغ وجب به وجب اندازه گیری کرد ولبخند رضایت درلبان ایشان ظااهر شد ته باغ میزی بود وچون باغ دارای انگور بود و.زمان برداشت انگور بود روی میز مقداری انگور گذاشته شد وسپس حضرت سلیمان علیه السلام وان باغبان به عبادت خداوند منان پرداختند- ولی امدند این داستان به این نحو ساختند که حضرت بهباغ امد وچون جوانان سر بهوا جست وخیزان کنان بالا وپائین رفت وقهقه سر داد ودفتر ی همراه ایشان بود که اشعار سکسی دران بود که میخواند وبه پشت میز رفت ومقداری انگور خورد واز باغابان تشکر کرد وبه ایشان گفت حیف است دراین شرایط ما عیش ونوشی نکینم ایا شما دختری ویاخانمی سراغ دارید وایشان بله خانه روبروی این باغ متعلق به یک خانمی است که تازه شوهرش فوت کرده است وجوان است زویبا است وبه شما ارادت دارد   تا شما نگوری رابخورید ومن میروم که ایشان بیاورم- اما دراسلام در روز غدیر مسئله برای همه روشن شد وحضرت علیه السلام نه درباره کدورت مسلمانان از حضرت علی علیه السلام دریمن بحثی کردند ونه ارلیست 500 تائی حرام وحلال ه ا وایه حرام ها قبلا امده بود واعراب درباره ان بحثی نداشتند بلکه بیشتر مشتاق بودند که بیشتر بدانند- ودرپنجشنبه سیاه تعدادب خدمت ایشان رفتن که ایا شما  ووحی بر همان مسئله سابق است ویاتغیر کرده است کار به اینجا رسید که حضرت رسول اکرم صلواته الله علیه واله والسلم که من رارها کنید انچه من فکر میکنم بهتر از ان است شمافکر میکنید ازنظرم دور شوید وهرچه میخواهید بکنید واین جمله اخری دال بران گرفتند که رهبری قابل تغیر است ولی از طریق اجماع- روز جانس.وز مراسم بخاک سپاری حضرت که ج=معیت دم منزال ایشان جمع شده بودن وعده ای از بز رگان به رهبری امیرالمومنین درحال اجرا ی مراسم بودند جناب خلیفه اول رفت ودرب خانه پیامبر اکرم صلوالته  الله علیه واله والسلم را زد- خانمی پشت درب امد وگفت من اینجا حضور دارم وجدان ایشان بیدار شده بود که ایشان باان گروه نیست وپس از جندی باز درب را زد وباز خانمی امد وباز ایشان همان جمله راگفت این بار ان خانم باکمی غضب فرمودن ما شمارآ خوب میشناسیم!! وایشان نزدیک بود که سکته کند ونمیدانست معنی ان چیست؟؟-ادامه دارد


ارسال شده در توسط علی

بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
مرداد 89
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
آذر 90
دی 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
تیر 91
مرداد 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
خرداد 92
تیر 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
آبان 94
آذر 94
دی 94
بهمن 94
اسفند 94
فروردین 95
اردیبهشت 95
خرداد 95
تیر 95
مرداد 95
شهریور 95
مهر 95
آبان 95
آذر 95
دی 95
بهمن 95
اسفند 95
فروردین 96
اردیبهشت 96
خرداد 96
تیر 96
مرداد 96
شهریور 96
مهر 96
آبان 96
آذر 96
دی 96
بهمن 96
اسفند 96
فروردین 97
اردیبهشت 97
خرداد 97
تیر 97
مرداد 97
شهریور 97
مهر 97
آبان 97
آذر 97
دی 97
بهمن 97
اسفند 97
فروردین 98
اردیبهشت 98
خرداد 98
تیر 98
مرداد 98
شهریور 98
مهر 98
آبان 98
آذر 98
دی 98
بهمن 98
اسفند 98
فروردین 99
اردیبهشت 99
خرداد 99
تیر 99
مرداد 99
شهریور 99
مهر 99