بسم الله الرحمن الرحیم- نظریات شخصی است-درتلویزیون صحبتی درباره عظمت علی کسرایی شد وگتابی بنام اخرین فرصت از ایشان توسط راوی محترم کهخانم ایشان است بنگارش خانمی به چاب رسیده است-داغ من تازه شد- قبلا پورتره ایشانرا دربرج سمت راست مرکزپیادهکشیده بودند ومن هروقت انرا میدیم شارش میشدم- باوجود که یکبار با ایشان برخورد داشتم روز از مرکز پیاده یک نامه برایمن رسید به امضا ایشان برای یک سخنرانی به دفتر من بیایدمن قبلا یک نقل قول مختصری از ترور ایشان شنیدهام بود روای فرمود بسیار کمیاب هستند مانند ایشان حافظه قوی وقدرت بیان و فعالیتهای شبانه روزی زیاد ایشان هرگاه میخواستند منافین رادستگیرکنند شخصا عمل میکرد وبسیاری ازانهارابهراه اورده بود ودرجبهه هم تشخیص میداد لذامنافقین یکبار ایشان ترور کردند سوارچیب بون رئکشسوارمیشد وگارد هم نداشت گرچه بارها بهایشانگوش زدکرده بود سرچهاراهمیایستد ماشینه پشتسرایشانبوده است جواین خارج از ماشیان وبنزد ایشانمیاید که ادرسی را به ایشان نشاندهد ایاشان از ماشینخارج میشوند که باید دوربزنی وازان راه بروی بهشکم ایشانتیراندازی کند چراغ قرمز را رد میکند به دفتر ایشان رفتم درمرکزپیاده چهره با عکس زمین تاسمانفرق دارد بسیار جذاب وارتیستی بود بسیارچهرهملایم وپخته ومن یکنوع ابهت خاص رادرایشان را یدم-کتاب تخصصی نظامی متعلق به رست پیاده عربی متعلق به عراق روی میز بود کتابنهج الباغه کهتخصص ایشانبود وقران واحادی درحال نوشتن دروس شناخت شیعه ازانه استفاده میکرد فرمودند من اطلاعات کاملازشمادارم مادراینمرکز تمام دروس را بخوبی داریم ومن ازکتبهای انگلیسی رایمنترجمه کردن ولی درتیپ بسیارضعف داریم شمابیاید باکمک هم تیپ رابنویسیم ویک دورهتعلیم بدهید منخندهای کردم ساختم بگویم روای سنی بوده است بعدایشان فرمودند جلسه فرماندهان سران قوا جلسه گفتما سران سهقوه درانجا گردهمای داشتند وامروز روزاخر شما یک بیانات اسلامی که بدرد اقایانبخورد بیانکنید همین الان گفتم اقایک روز قبل میفرمودید فرمودندشمامیتوانید- من روی صحنه رفتم یکسخنرانی کردم تمام شد یکیاز اقایان نیروی دریایفامیل ایشان همین فامیلی شما است ایا نسبتی دارد گفتن پسر عموی من است-فرمودندمن ازشاگردان ایشان و نیروی دریای به ایشان افتخار میکند ایشان ناو رابرد درمقابل عراقف فرمودمردی بزن تمامانهارازدونتوانستند اورابزنندذ بعدا برایمنتعریف کرد اجازهندادم یکخال بروی نا.و گذاشته شود- ایشان المان درس خوانده بود کشتی بادبای-نیر ولیبرای انکهازبعضی خطرها فرارکند وبهموقع باز گردد موتوری هم داشتدرتابستان در موتورخانه که سیصد درجه حرارات دارد تعلیمموتور میدانند ومتوتوررا نقصی وارد میکردند وبرای هرکس وبایدنقص راتشخیص دهد ودرست کنند تعیم هم درهمانجا بود کشتیهای المانی نزدیکماکهمیشند ادای احتراممیکردومیگفتند ازهرجهت مثلا اب کمبودارید مابهشما کمک کنین ومیگفتند نیازینداریم ولی بغضی ازبچه های المانی ازکشتی فرار میکردند وباان کشتی میرفتند-تقریبا نصف میشدیم- بعدازسخنرانی من نزد ایشان رفتم وفرمودند بسیارخوب وروشنفکرانه بود کمی هم ازنحهج الباغه وایات قران واحادیث چاشنی کنید ازبزرگان اسلام کدبیاورید نکته خاص-تمام ئمیمیک صورت دراوج بود چه زمانی کهخندهبلب داشت وچه زمانیر کهدرباره منافقین صحبت میکرد دراوجغضب بود چندین حالت داشت- بهقول خارجیانکاریز ما سحر کننده ومیفرمود قلق رابدانید میتوانید جوانان منافق که گول خوردن رانجات بدهید روح اش شاد وباخاندان اهل بیت صلواته الله علیم الاجمعین-محشور وازبرکات ان عظمتها مسرور و کامیابب باشند ولعنت ابدی برمنافقین که مهره های ناب را پرپر کردند