سفارش تبلیغ
صبا

خونِ جوشانِ امام حسین علیه السلام

 

بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است- اسلام به خبرهای هم زیاد ارزش قائل است ومومنین کسانی هستند اطلاعات دقیقیاز همه مطالب مهم دارند بخصوص شناخت جهان که امروز در ایران بسیار گران شده است- انسان مات ومبهوت میشود که درشرق بجز روسیه درچه دنیای بی خبری نسبت به غرب بودند زمانی بیدار شدند کار از کا ر گشته بود وروسها جریان بخوبی میشناختند ولی تزارها اهمیت نمیدادند وبسیاراندک درس میگرفتند- بعنوان نمونه مسئله جاذبیت زمینمردم مداوم تظاهرات میکردند نتجه چه شد؟؟خلاصه گفتند فلان روز جلسه نهائی است مردم جمع شدندوفرمودند این جلسه نتجه نداد وگفتند علت کدام است پول نیسن تا ما پول بدهیم نیرونیست تا جوانان دراین رشته کار کنند برای مرض ابله همین طور وبقول ظریفی برای هرکاری یک کربلا درست میکنندبرای قطار چهنکردندبر ای ماشین چه نکردند کوچگترین اطلاعاتی درایران نبود ومتسفا نه امروز کمی اطلاعات هزینه سنگین دارد ولو با اینترنت باشد- زمانی که علما خدشان ازکارهت وتحقیقات دنیائی کنار کشیدند اسلام عقب گرد د وافت کرد وغرب دقیقا فهید دلیل پیشرفت سابق اسلام چه بوده است-چندی پیش در عطاری بودم که برای مرغ گندم بخرم ویک داروی گیاهی برای معده- جوانی که کارقشنگی دنشگاه تهران کرده است که یک –مدرک گیاه پژشکی میدهد که ینچ میلیون تومان تمام میشود دستش شکسته بود گچ گرفته بود- گفتم چطور شده است ایشان فرمودند کنار خیابان خلوت صبح زود ایستاد بودم یک متور چرخید به ن نزدیک شد وبه دستم زد ورفت- دردل گفتم دیگرخونمائی نکن- وظاهر گفتم صدقه بده واگرپول نداشتی صلوات بفرست- ایشت فرمودند من هروز صدقه میدهم ولی این بار چشممش زدم ما یک فرزند بسیارزیبا که همه تعجب کردم خداوندمنان به مادادوما با دم خود گردو میشکستیم من شخصا این تجربه کردم خیلی عجیب است درحالیکه قصد خودنمائی نداشتم من درجبهه بودن توپخانه پانزده خرداد لشکرفجر ریش ما شهیدمهندس ظلالانواربود فردی عجیب وبود عید نورز شد من هفتصدتومان پول داشتم ایشان فرمود که پول اری گفتم بله دارم گفت به محضانکه به سه فردبا ما بابودند وبه هرکدام پنجا ه تومان بدهد سفرهای پهن بود کنار ما هوابربرد از هوابرد تعدادی زیادی امدندمن خواستم بعدابدهم ولی دادم انها گفتند پس ماچی؟؟ به انهاهم دادم مدام میامدندپول داری میگفتم بله دارم ومیدادم- - جناب مهدس به من گفت یک اطاقی با است که مال افسران بعث بوده است تقربا یک رستوران شیک است همه چیزدارد ولی دریخچا فقط تخمرغ است هروقت گرسنه شدی انجا برو یک نیمرودرست کن من رفتک گرچه ساجر ان یک ان با قطر کم درست شده بود ولی داخل خیلی شیک بود پی دبی اف کرده ب.ود وسالن صندلی نداشت وتمام یک اشپزخانه مدرن را داشت من گازرا روشن کرد ماهای تباب برداشتم که یک دور دردست من چرخیددست من داغ شد وانرا رها کردم- یگ پارچ اب بود برداشتم که دست خودرا خنک کنم وانجا نظافت کنم دسته کنده بدنه پارچه بلوری گرفتم از پختن صرف نظر کردم در بهشمت عراق بیرون امدم هوا گرم وفقط ده سانتمیتر اب چک داشت درزیرسایه بسیارخنک بود ایستادم کامیون میامد بافاصله ده متری میرفت به یک اطاقی مانند همین اطاق بیست مترانطرفتر یک نیم ساعتی میماند برمیگشت مداوم این چنین میشد من مانده بودم انجا چه خبراست یک دفعه یکنفر بر امریکائی به این سمت امد راننده سرش بیرون بود وعینک زده بود ومنرا نگاه میکرد به سمت من منحرف شد تا رسید یکممیلمتری پای من واز نفذبر بیرون امد- گفتم جناب من را ندیدی؟ یکدفعه مانند پیرزن بچه مرده زده به گریه به حضرت البفظل من شمارا ندیدم من گفتم شما بایدبیست متر جلومیرفتی- ایشان فرمودند من کاری به انجا نداشتم این نفر در دست من بودمداوم دادندبه این بچه ها سواشوند از بس ترمرز گفتند ترمز سمت را ست میکشد به تعمیرکار دادم کهدرست کند گفته است مداوم حرکت کن بب ین چه میقدار میکشد تا من انرا تنظیم کنم- منباز گشتم به سنگر وپول گذرفتن توسط بانک نگ وفنگ زیا دداشت- به مادرپچه گفتم گفتم مقداری پول درنامه بگذار ایشان باز هفتصد تومان گذاشت بعدبچه میامدند دویست ومان داری میگفتم فقط سی تومان میتوانم بدهم- اوضاع عوض شد- ادامه دارد

 

 من بر گشتم سنگر پول توسط بانک خیای

 


ارسال شده در توسط علی