سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خونِ جوشانِ امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است- اخیرا درافغانستان- اقای احمد ضیا مسعود- نماینده فوق العاده-(وِیژه)- ریس جمهوری درامور- اصلاحات وحکومت داری خوب- را از طریق –رادیو تلویزون- عزل کرد—یک حدیث است- هرگاه حکومت ظالم- نزدیکان راعزل کرد ویا کشت سقوط  انها حتمی است- یکروزنامه- افغانی مینویسد- درشهری که رابطه خیلی خوب  سنی باشیعه داشته است یکی از رهبران سنی  ان شهر فتوا داده است که دیگر شیعیان را درمسجد راه ندهید وکتب انهارا بسوازنید واگرمیتوانید انها را ازشهر اخراج کنید—روزنامه معتقد است انها پول از یک حزبی طرفدار امریکا است گرفتند که انها ایجاد وحشت میکند- که افغانستان سوریه دوم میشود وطرفدارامریکا هستند- ودرضمن ترس از داعش مطرح میکنند حناب مفتی فرموده است دراینده چون شیعیان افغانستان از ایران حمایت میکند وتهاجم دین شیعه زیادخواهد شد وضد امریکاهم هستند- میاببیست باانها برخورد شود- بایدشیعیان رابه ایران گسیل داد- جناب اقای اشرف غنی یک مجسمه شیراست- یک کشوری تمام وابسته به امریکا است که نمیتواند درمقابل امریکا ایستادی کند- امریکا مداوم میگوید منافع ما درافغنستان درخطر است حتی اسم افغانستان رانمی اورد- ما- یعنی من- ولی این رابداند جهان را درحقیقت خداوندمنان میچرخاند- ایالت –وان- مال کگشوری ترکیه همجوار استان اردبیل است وتاحدودی هم نژاد اردبیلی ها است- این ایالت در زمان صفویه- نقش بازار ازاد را بازی میکرد- جنس های ترکیه را به ایران میفروخت وجنس های ایران را به ترکیه میفروخت- هفتاد کالاهای مورد نیاز  را از ترکیه تهیه میکرد وسی درصد کالاها از ایران تهیه میشددر ان زمان- دراردبیل- تعداد شیعیان انگشت شماربودند ودریک تقیه خیلی سخت زندگانی میکردند تبریز بهترین نظر این بوده است- که سی درصد شیعه داشت ولی باهم یک زندگانی  مسالمت- امیز داشتند تا امروز هنوز برای من مشخص نشده است چگونه  -ایالت وان- یک پارچه شیعه شده است- یک سند دیدم که سه تاجرقمی در رفت –و- امد بودند- بعدا درانجا ساکن شدند- وان به پرنعمت ترین ایالت عثمانی تبدیل شد- چنین کاری بایدگفت کارخداوندمنان وامامزمان علیه السلام است وراه حل دیگری ندارد عثمانی احساس خطر کرد که اینها درپیشرفت شیعه درایران نقش خواهند داشت- سه بار –وان- را باخاک یکسان کرد ولی باز –وان – احیا شد—انهانزد شیخ صفوی الدین اردبیلی قویترین مرد دینی اردبیل- امد که زاهد بود ومتقی وصوفی ومانند مردم –وان- بسیارمردم دار وبخشنده- به ایشان گفتند اگر شما شیعه شوید پشت ما گرم میشود ونیروی ما یکی میشود وحمله به تبریز از طرف عثمانی کمتر میشود- ایشان به جوانانی همیشه دررکاب ایشان بودندفرمودند پیش علمای سنی زاده بروید وبگویئد از طرف من با پیامبراکرم صلواته علیه واله والسلم – ارتباط تله –پاتی بگیرید که ایا شیعه بشویم یانشویم-جوانان که خواستند بروندبه بگویند- دیدن دوکودک دم خانقاه هستند ویکی از انه درقفس یک کبوتر چاهی دارد میخواند با شیخ صحبت کنند- وجریان به شیخ گفتند وایشان فرمودند به انها بگوئید بیایند- یک هشت سال ودیگری نه سال امدند- ییک از انها گفت شیخ ما دوسئوال داریم- اول پدر ما کبوتر چاه ای را میگیرد وما میفروشیم- این درست است یاگناه است وسئوال دوم این است ما به خریدارمیگویئم بال کبوتر بکنید تا جوجه کند وسپس بالدرباورد اشکالی ندارذد واینها چنین نمیکند وکبوتر فرار میکند ونزد ما میایند ومیگویند یاکبوتر بده ویا پول بده وما میگویئم کبوتر درنزد ما نیست ومارا کتک میزنند واز ما پول میکگیرننذد وگاه ای هم مغازه دار ها ازماحمایت میکنند ومیرونند ماچه کنیم—حضرت شیخ فرمودند این پولرا بگیر وکبوتررا ازاد کن ودرفکر فرو رفت کبوتر چاهی روی قران درروی میز نشت- به یکی از جوان دستورداد انراکیش کنید این جوان ارام کیش کرد- کبوتراز جای خودحرکت نکر وجند کیش کرد وکبوتر کمی جابه جاشد شیخ عصبانی شدوفرمود یک کیش درست حسابی کن ممکن است کثافت کاری کند  باز ان جوان چوب زد وکبوتر کمی جابه جا شد  شیخ روبه کودکان کرد وفرمودند  دین شما چیست؟/ فرمودند شیخ  ما درامان هستیم – فرمود بله شمادرامان هستید- گفتندپدرما اول سنی بودمطالعات کرد- شیع شدولی ما بشدت باید تقیه کنیم- شیخ یک جوان راخواست فرمودند برو به اذان گوبگوبیاید وبهاذان گو بروه بهماذنه یعنی گل دسته وندا بده که شیخ  امروز شیعه شده است مردم به خانقاه هجوم اوردند وایشان بیان اذان گو تصدیق کرد- مردم  طبل اوردند وشیپور وشیرینی پخش کردند- اعتراض علمای سنی شروع شد شیخ فرمودند که شما کما فی السابقه- درنزدمن محترم هستید هیچ گزندی به شمانخواهد رسید- یکی علملی سنی فرمودند من فتوا دادم- شمامرتد شدید واقدام خواهم کرد- ایشان فرمودند اگر شما اقدام کنید من سخت تراقدام خواهم کرد اگرمایل نیستید میتواند شهرا ترک کنید وهمه مسائل حل شد-والسلام


ارسال شده در توسط علی

بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
مرداد 89
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
آذر 90
دی 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
تیر 91
مرداد 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
خرداد 92
تیر 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
آبان 94
آذر 94
دی 94
بهمن 94
اسفند 94
فروردین 95
اردیبهشت 95
خرداد 95
تیر 95
مرداد 95
شهریور 95
مهر 95
آبان 95
آذر 95
دی 95
بهمن 95
اسفند 95
فروردین 96
اردیبهشت 96
خرداد 96
تیر 96
مرداد 96
شهریور 96
مهر 96
آبان 96
آذر 96
دی 96
بهمن 96
اسفند 96
فروردین 97
اردیبهشت 97
خرداد 97
تیر 97
مرداد 97
شهریور 97
مهر 97
آبان 97
آذر 97
دی 97
بهمن 97
اسفند 97
فروردین 98
اردیبهشت 98
خرداد 98
تیر 98
مرداد 98
شهریور 98
مهر 98
آبان 98
آذر 98
دی 98
بهمن 98
اسفند 98
فروردین 99
اردیبهشت 99
خرداد 99
تیر 99
مرداد 99
شهریور 99
مهر 99
آبان 99